1400/10/27
نویسنده : جومپا لاهیری
تو را قبلاً هم دیده بودم، بارها و بارها؛ آنقدر که نمیتوانم بگویم چند بار، ولی از آن دفعه که خانواده من با خانواده تو در خانهمان واقع در "میدان اینمان" وداع کرد، دقیقاً لحظهای است که من کم کم حضور تو را در زندگیام به خاطر میآورم. پدر و مادرت تصمیم گرفته بودند از "کمبریج" بروند؛ هدفشان برعکس تمام بنگالیهایی که به "آتلانتا" و یا "آریزونا" میرفتند، بازگشت به هندوستان بود؛ آنها میخواستند به کشمکشی که پدر و مادرم و دوستانشان بر سر بازگشت به موطن داشتند، خاتمه بدهند. سال 1974 بود. من شش سال داشتم، تو نه سال